|
آشنای آبادانی |
|
عباس( آشنای آبادانی ) |
زندگی قشنگه اگه با تو باشه...
مرگ قشنگه اگه برای تو باشه...
دلتنگی قشنگه اگه به خاطر تو باشه...
صدا كن مرا كه صدايت زيباترين نواي عالم است
صدا كن مرا كه صدايت قلب شكسته ام را تسكين ميدهد
صدا كن مرا تا بدانم كه هنوز از ياد نبرده اي مرا
نشسته ام تا شايد صدايم كني
صدايم كني ومحبت بي دريقت را نثارم كني
+ نوشته شده در یکشنبه سی ام مهر 1385ساعت 23:17 توسط عباس(آشنای آبادانی) |
عشق نمي پرسه تو کي هستي؟ عشق فقط ميگه: تو ماله مني .
عشق نمي پرسه اهل کجايي؟ فقط ميگه: توي قلب من زندگي مي کني . عشق نمي پرسه چه کار مي کني؟ فقط ميگه: باعث مي شي قلب من به ضربان بيفته . عشق نمي پرسه چرا دور هستي؟ فقط ميگه: هميشه با مني
يک بوسه زلب هاي تو در خواب گرفتم گويي که گل از چشمه ي مهتاب گرفتم در برکه ي اشکم همه دم نقش تو ديدم اين هديه ي خوبيست که از آب گرفتم هرگز نتواني که زمن دور بماني چون در دل خود عکس تو را قاب گرفتم...
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم مهر 1385ساعت 0:38 توسط عباس(آشنای آبادانی) |
عشق را بايد خواست عشق را بايد چيد ازگلستان دل انسانها ... دوست داشتن از عشق برتر است پس عاشقانه دوستت دارم ...
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم مهر 1385ساعت 0:36 توسط عباس(آشنای آبادانی) |
اگر دنياي ما دنياي سنگ است بدان سنگيني سنگ هم قشنگ است
اگر دنياي ما دنياي درد است بدان عاشق شدن از بحررنج است اگر عاشق شدن پس يک گناه است دل عاشق شکستن صد گناه است سه جمله ي زيبا : 1) اگر اولش به فکر آخرش نباشي آخرش به فکر اولش مي افتي . 2) لذتي که در فراغ هست در وصال نيست چون در فراغ شوق وصال هست و در وصال بيم فراغ . 3) آغاز کسي باش که پايان تو باشد ... آخر از عشق تو ساكن كليسا ميشوم . ميكشم دست از مسلماني مسيحا ميشوم . آنقدر بر كشتي عشقت نشينم همچو نوح . يا به عشقت ميرسم يا غرق دريا ميشوم ...
+ نوشته شده در شنبه بیست و دوم مهر 1385ساعت 0:51 توسط عباس(آشنای آبادانی) |
زمان به من آموخت : که دست دادن معني رفاقت نيست ،
بوسيدن قول ماندن نيست ، و عشق ورزيدن ضمانت تنها نشدن نيست عشق حديثي است كه با يك نگاه شروع مي شود ، بايك لبخند شكوفه مي زند ، با يك بوسه اوج مي گيرد و باريختن اشكي به پايان مي رسد... ای عشق مدد کن به سامان برسیم چون مزرعه تشنه به باران برسیم یا من برسم به یارو یا یار به من یا هر دو بمیریم و به پایان برسیم ...
+ نوشته شده در یکشنبه شانزدهم مهر 1385ساعت 23:52 توسط عباس(آشنای آبادانی) |
عشق يعني مستي و ديوانگي من / عشق پاك يعني سرزمين لحظه يعني بيداد عشق من باختن عشق جان يعني زندگي ليلي و قمار مجنون در ساختن عشق دل يعني كلبه وامق و يعني عذرا عشق شدن من عشق فرداي يعني كودك سارای يعني زیبای عشق / من
عشق يعني با جهان بيگانگي
عشق يعني شب نخفتن تا سحر
عشق يعني سجده با چشمان تر
عشق يعني در جهان رسوا شدن
عشق يعني اشک حسرت ريختن
عشق يعني لحظه هاي التهاب
عشق يعني لحظه هاي ناب ناب
عشق يعني قطره و دريا شدن
عشق يعني ديده بر در دوختن
عشق يعني در فراقش سوختن
![]()
عشق يعني ...![]()
شدن
+ نوشته شده در سه شنبه چهارم مهر 1385ساعت 0:41 توسط عباس(آشنای آبادانی) |
نوشتم ز آشنايي ترس دارم ...نوشتي از جدايي ترس دارم ...
نوشتم با تو هستم تا هميشه ...ولي از بي وفايي ترس دارم
+ نوشته شده در دوشنبه سوم مهر 1385ساعت 0:47 توسط عباس(آشنای آبادانی) |
| ||||||