|
آشنای آبادانی |
|
عباس( آشنای آبادانی ) |
همیشه غم انگیزترین و سخت ترین لحظات رو کسی واست می سازه
که زیبا ترین و شیرین ترین لحظات رو واست ساخته بود چقدر خوبه که آدم یکی رو دوست داشته باشه نه بخاطر اینکه نیازش رو بر طرف کنه نه بخاطر اینکه کس دیگری رو نداره نه بخاطر اینکه تنهاست و نه از روی اجبار بلکه بخاطر اینکه اون شخص ارزش دوست داشته شدن رو داره
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم آبان 1385ساعت 22:36 توسط عباس(آشنای آبادانی) |
+ نوشته شده در جمعه بیست و ششم آبان 1385ساعت 22:35 توسط عباس(آشنای آبادانی) |
به پیش روی من تا چشم یاری می کند دریاست
چراغ ساحل آسودگی ها در افق پیداست در این ساحل که من افتاده ام خاموش و تنها غمم دریا دلم تنهاست... برای تو می نویسم . تویی که مرا با عشق خویش خلق کردی . تویی که پرواز به من آموختی بدون بالی برای گشودن . پر پرواز به من دادی بی آنکه خویش بر بال هایم بنشینی... عاشقي را شرط اول ناله وفرياد نيست تا کسي از جان شيرين نگذرد فرهاد نيست عاشقي مقدورهر عياش نيست غم کشيدن صنعت نقاش نيست
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم آبان 1385ساعت 0:1 توسط عباس(آشنای آبادانی) |
کنار آشناییت من آشیانه می کنم ** فضای آشیانه را پر از ترانه می کنم
یکی سوال می کند به خاظر چه زنده ای
و من برای زندگی تو را بهانه می کنم
اي گل عمر من بيا تنگدلم براي تو گر به سرم گذر كني سر فكنم به پاي تو
نام تو ذكر هر شبم عطر تو مانده بر لبم از تو چرا نهان كنم زنده ام از براي تو .
خدایا آنکه در تنها ترین تنهائیم تنهای تنهایم گذاشت در تنها ترین تنهائیش تنهای تنهایش نذار
+ نوشته شده در پنجشنبه هجدهم آبان 1385ساعت 23:52 توسط عباس(آشنای آبادانی) |
| ||||||