|
آشنای آبادانی |
|
عباس( آشنای آبادانی ) |
در حسرت ديدار تو بگذار بميرم بگذار به دلخواه تو دشوار بميرم
بگذار که چون ناله مرغان شباهنگ دروحشت واندوه شب تار بميرم
بگذار که چون شمع پيکر خود را کنم آب در بستر اشک افتم وناچار بميرم
مي ميرم از اين که جان دگرم نيست تا از غم عشق تو دگر بار بميرم ...
+ نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم آذر 1385ساعت 23:7 توسط عباس(آشنای آبادانی) |
| ||||||