|
آشنای آبادانی |
|
عباس( آشنای آبادانی ) |
یکی داشت و یکی نداشت!
اونی که داشت تو بودی اونی که تورو نداشت من بودم
یکی خواست و یکی نخواست !
اونی که خواست تو بودی اونی که بی تو بودن را نخواست من بودم
یکی بود پس کی نبود!
اونی که بود تو بودی اونی که نبود من بودم!
یکی آوردو یکی نیاورد!
اونی که آورد تو بودی اونی که جز تو به هیچ کس ایمان نیاورد من بودم
یکی برد یکی نبرد!
اونی که برد تو بودی اونیکه دل به تو باخت من بودم
![]()
![]()
![]()
نيمه شب صورتم را به خدا خواهم كرد ازخدا خواهش ديدار تو را خواهم كرد
تا جان دارم و درسينه نفس به تو و عشق تو اي دوست وفا خواهم كرد ...
+ نوشته شده در شنبه دوم دی 1385ساعت 23:3 توسط عباس(آشنای آبادانی) |
| ||||||