|
آشنای آبادانی |
|
عباس( آشنای آبادانی ) |
کاش رويا هايمان روزي حقيقت مي شدند... تنگناي سينه ها دشت محبت مي شدند...
سادگي مهر و صفا قانون انسان بودن است... کاش قانونهايمان يک دم رعايت مي شدند ...
اشکهاي همدلي از روي مکر است و فريب ...،کاش روزي چشم هامان با صداقت مي شدند...
گاهي از غم مي شود ويران دلم ...، کاشکي دلها همه مردانه قسمت ميشدند...
زندگی به امواج دریا ماننده است گاهی چیزی به ساحل می آورد
و گاهی چیزی با خود می برد.
چون به سرکشی افتد انبوه ماسه ها را با خود می برد...
اما می تواند که تخته پاره ای نیز با خود به ساحل آرد تا کسی بام خانه اش را با آن بپوشاند...
+ نوشته شده در یکشنبه دهم دی 1385ساعت 1:17 توسط عباس(آشنای آبادانی) |
| ||||||