|
آشنای آبادانی |
|
عباس( آشنای آبادانی ) |
ساده بودم که تو را ساده تجسم کردم بعد لبخند تو با گريه تبسم کردم
آشنا با همه پنجره هاي شهرم چون توراپشت همين پنجره ها گم کردم
اي كاش تنها يك نفر هم در اين دنيا مرا ياري كند
اي كاش مي توانستم با كسي درد دل كنم
تا بگويم كه من ديگر خسته تر از آنم كه زندگي كنم
+ نوشته شده در سه شنبه سوم بهمن 1385ساعت 0:19 توسط عباس(آشنای آبادانی) |
| ||||||