|
آشنای آبادانی |
|
عباس( آشنای آبادانی ) |
کاش مي شد سرزمين عشق را در ميان گام ها تقسيم کرد. کاش مي شد با نگاه شاپرک عشق را بر آسمان تفهيم کرد کاش مي شد با دو چشم عاطفه قلب سرد آسمان را ناز کرد ... عشق يعني خاطرات بي غبار * دفتري از شعر و از عطر بهار عشق يعني يك تمنا , يك نياز * زمزمه از عاشقي با سوز و ساز عشق يعني چشم خيس مست او * زير باران دست تو در دست او ...
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم خرداد 1386ساعت 0:18 توسط عباس(آشنای آبادانی) |
| ||||||