|
آشنای آبادانی |
|
عباس( آشنای آبادانی ) |
عاشق هرکس شدم او شد نصيب ديگري ...
دل به هرکس دادم او هم زد به قلبم خنجري ...
من سخاوت ديده ام دل را به هرکس مي دهم ...
شرم دارم پس بگيرم آنچه را بخشيده ام ...
دل من مي خواهد پروانه شود گاهي رها کند خود را ز پيله هاي دلتنگي پر کشد
تا در کنار رودي که نگاههاي سرد آلوده اش نکرده باشد
و گامهايي خونسرد لطافتش را زخمي نکرده باشد...
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم تیر 1386ساعت 14:35 توسط عباس(آشنای آبادانی) |
| ||||||