|
آشنای آبادانی |
|
عباس( آشنای آبادانی ) |
بانگاهم به گل گفتم:از تو زيباتر چيست؟ گفت زندگي زندگي كردم ديدم زيباست اما بي وفاست به زندگي گفتم از تو زيباتر چيست؟ گفت :عشق عاشق شدم ديدم زيباست امامي سوزاند به عشق گفتم: اين چه رسميست ازتو زيباتر كيست گفت: دوستي ياري جستم ودر اوج زيباييها غرق شدم و تو را براي دوستي انتخاب كردم... آرزویم این است: نرود اشك در چشم تو هرگز، مگر از شوق زیاد، نرود لبخند از عمق نگاهت هرگز، و به اندازه هر روز تو عاشق باشی، عاشق آن كه تو را میخواهد، و به لبخند تو از خویش رها میگردد، و تو را دوست دارد به همان اندازه كه دلت میخواهد!
+ نوشته شده در جمعه پنجم مرداد 1386ساعت 23:34 توسط عباس(آشنای آبادانی) |
| ||||||